قهرمان ميرزا عين السلطنه
7054
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نقرس عز الدوله پريروز سردار سپه دو ساعت با والاحضرت خلوت داشت . بعد والاحضرت گردش بيرون شهر رفت . امروز حضرت والاى ما را والاحضرت دعوت به ناهار فرمودند . از روزى كه از ييلاق آمدهاند اين اولين دفعه است از حياط اندرون بيرون آمدند . مرض نقرس نمىگذارد حركت كنند . گاهى پا ، گاهى دست ، گاه مبتلاى درد هردو هستند « 1 » . خاتمهء كار يهوديها روزنامههاى طرفدار مدرس و خالصى رجزخوانى كردند كه باز اينها بودند كه رفتند مسئلهء حضرت عبد العظيم را خاتمه داده ، كار يهوديها را به عدليه ارجاع كردند . سردار سپه بايد ممنون باشد و اطرافيان نالايق خود را طرد كند . با ملت صلح كند ، [ طلب ] پوزش كند . مدرس و سردار سپه خالصىزاده در نطق خود پس از مقدمات گفت در سفارت افغان كه عيد رمضان رفتم شخصى به من گفت شما مردم را حضور والاحضرت فرستاديد . گفتم من نفرستادم ، سردار سپه فرستاد . گفت چطور . گفتم آن حركت شرمآور ننگين دوم حمل او مردم را به گلستان و حضور روانه داشت نه من . مدرس و خالصىزاده خوب موقعشناس بودند برعكس سردار سپه . ببينيد يك ملا و طلبهء قمشهاى چهل و دو نفر ( حزب تجدد ) ديپلمهء اروپا و امريكا را در مجلس كه لاف فيلسوفيت و خود را با كرزن و لويد جرج و كلمانسو برابر مىدانستند چطور زمين زد و در خارج مثل ميرزا كريم خان عمروعاص و همه مديران جرايد [ را ] كه غالب شيطان مجسم هستند ، با همه زور و قوت و قدرت و سرنيزهء سردار سپه و پول سرشار او ( موقعشناسى آن بود كه خالصىزاده تا ديد درب مسجد بسته است ميان بازار بانگ اذان و نماز را بلند كرد و آن نتايج را گرفت ) . چند مرتبه كه سردار سپه با او گفتگو نموده بود همه را گفته بود « من كو نمىدانم تو چه مىخواهى بكنى . پس آنچه معلمت گفته به من بيان كن اطاعت كنم » و سردار سپه جرأت نداشت بگويد انگليس اينطور گفته . زيرا جواب او آنوقت براى مدرس خيلى آسان و مختصر بود .
--> ( 1 ) - مثل من بيچاره كه ارث خود را به من مرحمت فرمودند . اسفند 1313 ( يادداشت بعدى از نويسندهء خاطرات ) .